تحکیم خانواده در آموزه‌های قرآنی(3)


خانواده در قرآن

الف. کارکرد و جایگاه خانه در قرآن

واژه‌ «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن کریم آمده است. این کلمات در 12 مورد به مصداق بیت الله، یعنی کعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق ( در زمینه علت این نامگذاری وجوه مختلفی بیان شده، که عبارتند از: آزادی، قدیم و کهن)، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.

با نظر به آیات الهی و پرداختن آیات متعددی در قرآن به کلمه بیت، چنین به دست می‌آید که این مکان مسقفِ محدود که محل اجتماع و زیست جمعی بشر و اولین محیط رشد و پرورش وی است، مورد عنایت حق بوده و برحسب کارایی و جایگاهش در حیات انسانی، از اهمیت بسزایی برخوردار است که در این‌جا به بعضی از این موارد اشاره می‌شود:

1. محل تسکین

اولین کارکرد خانه، تأمین آرامش جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. فضای محدود و امن خانه، حریمی (محل محرم) برای ابراز احساسات، بیان اسرار، ارضای غرایز و تأمین نیازهای جسمی و روحی انسان است. این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لکم من بیوتکم سکناً»(1) «خداوند از خانه‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد».

2. محل ذکر و تلاوت آیات الهی

«واذکرن ما یتلی فی بیوتکنّ من ایات الله و الحکمة؛(2) به‌یاد آورید آن چه در خانه‌هایتان از آیات و حکمت تلاوت شده است».

کارکرد وسیع و گرانقدر خانه، آن را مکانی مورد احترام و عنایت قرار داده است؛ اما چنان چه این محل معبدی برای بندگی و ذکر حق واقع شود، خداوند آن را رفیع و عظیم می‌گرداند. چنان که خطاب به رسول گرامیش می‌فرماید:

«فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه‌یسبّح له فیها بالغدوّ و الاصال»(3) رفعت و علو حقیقی خاص خداوند متعال است؛ خانه‌ای که مسجد خداوند و محل تسبیح او باشد، نیز عظیم و مرفوع است.

آن چه از آیه فوق و تفسیر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان استفاده می‌شود، این است که اگر خانه از هر پلیدی و لوثی منزه بماند و به ذکر خدا و عبادت او مزیّن شود، رفعت می‌یابد و از یک چهاردیواری سرد و بی روح خارج می‌شود و هرچه صبغه‌ی الهی و معنویش بیشتر شود، مقامی رفیع‌تر می‌یابد که مصداق کامل آن کعبه، خانه‌ی خدا است.(4)

3. محل رابطه‌ای قدسی

«فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا علی انفسکم تحیةً من عندالله مبارکةً طیبةً؛(5) مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. علاوه بر این، همه مؤمنند و ایمان ایشان را جمع کرده، چون ایمان قوی‌تر از وهم و هر عامل دیگری برای یگانگی است».(6) خداوند می‌فرماید: «بر اهل خانه سلام کنید»؛ از آن جا که سلام بیان تحیتی مبارک از نزد پروردگار است، عالی‌ترین ایجاد رابطه میان اعضای خانواده آن است که با تحیت و سلام با یکدیگر برخورد کنند و یاد خدا میان آنان باشد. این رابطه قدسی اگر در خانه برقرار شود، به طور قطع به جامعه نیز کشانده خواهد شد. پس حقیقت سلام، گسترش امنیت و سلامتی در میان انسان هاست.

4. لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلّموا».(7) از عدی بن ثابت روایت است: زنی انصاریه به نزد رسول الله(ص) آمد و عرض کرد: من در خانه خویش گاه گاه در شرایطی هستم که نمی‌خواهم هیچ کس مرا ببیند، در این حال اگر پدر، فرزند یا مردی از خویشان من وارد شوند، چه کنم؟ در جواب، آیه فوق فرو فرستاده شد.

در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه‌ی نور نیز، ورود به هر خانه‌ای مشروط به اجازه ‌یافتن از سوی صاحب خانه شده است. «فان لم تجدوا فیها احداً فلا تدخلوها حتی یؤذن لکم؛(8) اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده‌اید، وارد نشوید».

علاوه بر این حکم عمومی، در آیه 53 از سوره احزاب نیز، ورود به خانه پیامبر بدون اذن منع شده است: «یا ایها الذین امنوا لاتدخلوا بیوت النبی الاّ أن یؤذن لکم؛ ای ایمان آورندگان به خانه پیامبر وارد نشوید مگر آن که به شما اجازه دهد».

ب. خانواده آرمانی در قرآن

معروف است که اگر برنامه‌ی یک ساله دارید، گندم بکارید؛ اگر برنامه‌ی ده ساله دارید، درخت بکارید و اگر برنامه‌ی صدساله دارید، انسان بسازید. تربیت انسان با موازینی که خالق او می‌طلبد و هدایت فرموده است، سرمایه گذاری صدساله، بلکه ابدی است. «... و من احیاها فکأنّما احیاالناس جمیعاً...».(9) تربیت انسان از نگاه قرآن، احیای او و دمیدن جان الهی در کالبد اوست. محیط تحقق این مهم، خانواده است. خانواده‌ای که زمینه‌ی پرورش انسان قرآنی در آن فراهم آمده است. «والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربّه و الذی خبث لایخرج الا نکداً؛(10) از سرزمین پاک و طیب، ثمره‌ای نیک به اذن پروردگار خارج می‌شود و از زمین آلوده و شوره زار، حاصلی ناقص و بی فایده خارج خواهد شد». بنابراین خانواده‌ی آرمانی قرآن، خانواده‌ای است که آماده‌ی پذیرش و پرورش انسان است.

خانواده‌ای که قرآن کریم تربیت می‌کند، حدود و وظایفش را تعیین می‌نماید و توصیه‌های لازم را برای روابط متعالی بین زن و مرد بیان می‌دارد که با مؤلفه‌های زیر شناخته می‌شود:

1) توحید محوری و جلب رضای حق

2) عدالت جویی و برقراری قسط

3) اخلاق مداری

4) وظیفه مندی

5) رعایت اصل صلح و احسان

6) گذشت و محبت

7) مشورت

8) مصلحت اندیشی

1. مبانی روابط در خانواده آرمانی

زیربنای ساختار کلی خانواده‌ی آرمانی قرآن، دو رکن اساسی اخلاق و حقوق است که با آشنایی همه جانبه اعضا و حاکمیت این دو رکن، استواری و پویایی این بنا تضمین می‌شود. چرا که رکن حقوقی، ضامن برپایی و استواری اصل خانواده و مانع از فروپاشی آن است و رکن اخلاقی ضامن رشد و بالندگی و تأمین اهداف خانواده می‌باشد.

خانواده ‌یک نظام کاملاً تألیف شده و به هم تنیده است؛ به طوری که تفکیک بعضی مسائل که در محیط‌ها و مجموعه‌های دیگر ممکن است، در این فضای خاص ممکن نیست. از آن جمله، تفکیک دو مقوله‌ی «تکالیف حقوقی» و «وظایف اخلاقی» است. زیرا نظام حقوقی و نظام اخلاقی خانواده، کاملاً بر یکدیگر منطبق است و حوزه‌ی عملیاتی آن‌ها واحد می‌باشد. رعایت اخلاق در خانواده، وظیفه همه‌ی اعضا است و تأمین حقوقی اعضا نیز امری اخلاقی و شایسته است. بنابراین نمی‌توان امری اخلاقی را در خانواده، جدای از حق افراد قلمداد کرد و آن را فضل نامید؛ زیرا فرض و واجب است؛ نه فضل. در خارج از محیط خانواده، مرز حقوق و اخلاق تا حدودی متمایز است؛ مثلاً، عدم تواضع در برابر دیگران در خارج از خانواده، امری غیر اخلاقی است؛ اما غیر حقوقی نیست؛ یعنی تجاوز به حریمی قلمداد نمی‌شود. یا خشن و زبر صحبت کردن، مجازاتی نمی‌طلبد. اما همین امور در خانواده با حقوق خانوادگی افراد تلاقی دارد. هم‌نشینی در خانه، باید نمایی از بهشت برین در آخرت باشد؛ یعنی کانون «لایسمعون فیها لغواً و لاتأثیماً الاّ قیلاً سلاماً سلاماً».(11) زندگی خانوادگی، صرفاً با حضور در خانه‌ یا خانه‌داری یا انجام چند فعالیت دسته جمعی محقق نمی‌شود؛ بلکه واقعاً زمانی تحقق می‌پذیرد که با مبادله اندیشه‌ها، احساسات، بحث و گفت و شنود همراه شود.(12)

حقوق و اخلاق در خانواده، دایره‌ی وسیعی از مباحث حقوقی و اخلاقی را به خود اختصاص داده است. در قرآن کریم نیز بخش عمده‌ای از آیات متعلق به حقوق افراد در خانواده و رعایت اخلاق در برخوردها و تعاملات خانوادگی است.

مبانی حقوقی و اخلاقی در روابط خانواده آرمانی.

مجموعه‌ی قوانین حقوقی خانواده قبل از ازدواج تا تشکیل خانواده و حتی در مرحله‌ی جدایی، تحکیم حقوقی خانواده را تضمین می‌کند.

روابط صحیح و محکم در خانواده تنها حفظ مرزها و حرکت بر روی خطوط تعیین شده نیست؛ آن چه از تعامل حقوقی و اخلاقی زن و مرد در همه موارد، یک خانواده‌ی پایدار و پویا می‌سازد، رعایت توصیه‌هایی است که قرآن کریم بر آن‌ها تأکید می‌فرماید:

1- «هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ»(13) زوجین در حکم لباس برای یکدیگرند. اگر برای تأمین اهداف کلی خانواده تنها همین توصیه مراعات شود، کافی است که زن و مرد لطیف‌ترین روابط را با یکدیگر داشته باشند و در سایه‌ی آن مطلوب‌ترین فضای زندگی را برای افراد خانواده فراهم کنند. زیرا ارتباطی که انسان با لباس خود دارد، نزدیک‌ترین، محرمانه‌ترین و بی آزارترین روابط است. این تشبیه در هیچ امر دیگری جز رابطه زن و شوهر مصداق ندارد؛ حتی در رابطه والدین و فرزندان.

2- «...وعاشروهنّ بالمعروف...»(14) از جمله اصولی که قرآن کریم در کنترل رفتارهای انسان‌ها نسبت به‌یکدیگر بکار می‌برد، اصل «معروف» است که در قرآن کریم 9 بار تکرار شده است. بیشترین استعمال آن در حادترین مرحله‌ی روابط زن و شوهر و هنگام طلاق است: «وأتمروا بینکم بمعروفٍ...؛(15) «روابط میان خودتان را با رفتارهای پسندیده و مورد پذیرش عرف، نیکو گردانید».

«و لهنّ مثل الذی علیهن بالمعروف؛(16) و برای زنان نیز همانند مردان چنان که وظایفی شناخته شده، حقوقی معین و مقرر شده است».

«... فأمسکوهنّ بمعروف أو سرّحوهن بمعروف؛(17) وقتی که دیگر امید بازگشت عاطفه، عشق و تداوم زندگی نیست، به دو نحو می‌توانید عمل کنید: امساک به معروف یا جدایی به معروف».

«و علی المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف؛(18) هزینه مادر در امور خوراک و پوشاک بر عهده کسی است که فرزند از اوست؛ در حد معروف و پسندیده».

زیباترین نکته در آیات مذکور و اصل قرآنی «معروف»، آن است که در تمام مراحل زندگی زناشویی از ابتدا تا انتها چه در شرایط عادی و چه در شرایط بحرانی، آن چه مورد نظر خداوند است، حفظ ارزش‌های اخلاقی، تحت عنوان معروف (آن چه نفس سالم انسان به طور عموم می‌پسندد) می‌باشد و خشونت، اهانت و کم لطفی در خانواده قرآنی پسندیده نیست.

3- «فان خفتم الاّ یقیما حدودالله، فلاجناح علیها فیما افتدت به تلک حدودالله فلاتعتدوها و من یتعّد حدودالله، فاولئک هم الظالمون»(19) هدف از وضع احکام و تمامی هدایت‌های الهی توسط انبیا، اولیا و مربیان، رعایت حدود الهی در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است. خداوند در آیاتی از قرآن کریم به این اصل اشاره می‌کند. نکته‌ی قابل توجه در این اشارات آن است که این آیات عموماً در مواضعی است که معمولاً بندگان رعایت نمی‌کنند. مثل زمان طلاق؛ در آیات طلاق چندین بار واژه «حدودالله» و چندین تعبیر بازدارنده‌ی دیگر نظیر «واعلموا ان الله بکل شی علیم»،(20) «ان الله بما تعملون بصیر»(21)، «والله بما تعملون خبیر»(22) و... بکار رفته است.

خداوند در آیه 229 سوره بقره، برای هدایت جریان طلاق در محدوده‌ی اخلاق، سه بار به رعایت حدودالله تذکر می‌دهد و می‌فرماید: «هر کس از حدود الهی تجاوز کند، از ظالمین است». «الطلاق مرتان، فامساک بمعروف أو تسریح باحسان» مردان را بعد از طلاق بین دو امر مخیر کرده است: «امساک به معروف»، یعنی نگهداشتن همسر که همان رجوع در عده است یا «تسریح به احسان» یعنی رها کردن او تا از عده خارج شود.(23) خداوند این دو عمل را که در استثنایی‌ترین روابط میان زن و مرد است، نیز به معروف و احسان مقید کرده است. حرمت فضای خانه، به حدی است که در هر شرایطی، اهانت، آزار دیگری و هر عمل ناپسند و غیر معروف دیگری در آن جای ندارد و باید این حرمت به بهترین شکل حفظ شود.

«چه بسا بتوان از آیه شریفه بویی از عدم جواز تفرقه میان احکام فقهی و معارف اخلاقی استشمام نمود و می‌توان گفت که آیه اشعاری هم به این معنا دارد که صرف عمل به احکام فقهی و جمود به خرج دادن بر ظواهر دین، کافی نیست. پس اکتفا نمودن بر عمل به ظواهر دین و رعایت نکردن روح آن، باطل کردن مصالح تشریع و از بین بردن غرض دین است، چون اسلام دین عمل است نه دین حرف و شریعت، کوشش است نه فرض...».(24)

نتیجه آن که در میان کارهایی که انسان انجام می‌دهد، یک سلسله مناطق ممنوعه وجود دارد که ورود به آن‌ها فوق العاده خطرناک است. قوانین و احکام الهی این مناطق را مشخص می‌کند و حتی از نزدیک شدن به این مرزها نهی می‌نماید. «تلک حدودالله فلاتقربوها».(25) زیرا نزدیک شدن به این مرزها انسان را بر لب پرتگاه قرار می‌دهد؛ روابط حاکم بر خانواده را تهدید می‌کند و با اندکی غفلت، حدود الهی نادیده گرفته می‌شود و ظلم که موجب خشم خداوند است، واقع می‌شود. «و من یتعدّ حدود الله فاولئک هم الظالمون».(26)

2. هدف خانواده آرمانی

«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودةً و رحمةً؛(27) یکی از نشانه‌های قدرت خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسر آفریده تا وسیله سکون و آرامش شما باشد و در میان شما دوستی و رحمت قرار داده است». زوجیت در قرآن کریم به انسان، حیوان و سایر موجودات نسبت داده شده و از آیات الهی برشمرده شده است، اما تفاوت انسان و حیوان در زوجیت دو چیز است: زوجیت در حیوانات (به جز چند گونه‌ی آن‌ها) به تشکیل خانواده نمی‌انجامد؛ در حالی که در انسان بلا استثنا با هدف تشکیل خانواده انجام می‌گیرد. گرچه زوجیت در مورد حیوانات نیز مانند انسان وجود دارد و به تولید نسل می‌انجامد، اما جفت گرایی در آن‌ها ایجاد مودت و رحمت نسبت به‌یکدیگر را در پی ندارد.

آیه‌ی فوق، تنها هدفی را که برای تشکیل خانواده برمی شمرد، «تسکین زوجین» است. گرچه در سایه‌ی این آرامش مواهب دیگری نصیب انسان می‌شود و اهداف نسبی دیگری حاصل می‌گردد، اما خلقت انسان به نوعی است که اگر همه‌ی مواهب اعم از فرزند، تأمین نیازهای مادی و... را در زوجیت بیابد، ولی سکون و آرامش نداشته باشد، انگیزه‌ای برای تشکیل خانواده نخواهد داشت و خود را کامیاب نمی‌بیند. «در محیط خانواده، اگر فقط روابط جسمی و واکنش‌های فیزیکی مطرح باشد و بس، روح‌ها سرگردان می‌مانند و در تمام عمر در حسرت ناکامی می‌سوزند و می‌سازند و بی تردید، هرگاه روح‌ها ناکام و حسرت زده باشند، جسم‌ها نیز پریشان و ناتوانند».(28) با توجه به آیه‌ی 21 سوره‌ی روم که هدف از خلقت زوج، سکونت ذکر شده است و نیز از آیه‌ی 4 سوره‌ی فتح، این نکته به دست می‌آید که رابطه‌ای مستقیم میان نزول سکینه و ازدیاد ایمان وجود دارد. زوجیت نیز که تأمین کننده‌ی آرامش حقیقی در زن و مرد است، محملی دائمی برای افزایش ایمان و نزدیکی به خداوند است. یعنی این امر الهی در صورتی که با نیت قرب الی الله برپا شود و دوام پیدا کند، سراسر عبادت حق خواهد بود. نتیجه آن که با عنایت به هدف اصلی از خلقت انسان، یعنی «عبادت» برحسب آیه‌ی «و ماخلقت الجن والانس الاّ لیعبدون»(29) هدف حقیقی از تأسیس خانواده، همان هدف متعالی خداوند در خلقت انسان می‌باشد که به حاکمیت توحید در جامعه خواهد انجامید.

ج. اصول تحکیم روابط خانواده

خداوند در قرآن کریم، تأسیس بنای خانواده را به خود نسبت می‌دهد و به طهارت، تعالی و پایداری آن، عنایت وافری دارد. در آیه‌ی ذیل این نسبت تصریح شده است:

«والله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدةً و رزقکم من الطیبات...».(30)

از این آیه سه نکته پیرامون موضوع برداشت می‌شود:

1- خداوند زوجیت و منشأ آن را به خود نسبت می‌دهد.

2- خداوند به دنبال زوجیت و تشکیل خانواده، به‌یکی از اهداف و ثمرات آن که تولید فرزند و بقای نسل است اشاره کرده و آن را نیز به خود نسبت می‌دهد.

3- حمایت از خانواده و بقای آن را در قالب روزی دادن از پاکی‌ها که شامل رزق مادی و معنوی می‌شود را به خود نسبت می‌دهد و همه‌ی این امور را ارج می‌گذارد و از آن‌ها به عنوان نعمت یاد می‌کند.

خداوند در سراسر قرآن برای حفظ بنای خانواده، احکام و اصولی را وضع نموده است و بر رعایت دقیق آن اصرار دارد. احکامی چون وجوب حجاب، حرمت نگاه به نامحرم، رعایت دقیق روابط میان زن و مرد، حکم استیذان، نهی از قذف، حرمت زنا و احکامی پیرامون نشوز، شقاق، حسن معاشرت و واجباتی در روابط فرزندان و... ،همه از لوازم حفظ یک خانواده‌ی قرآنی است. از این اوامر و نواهی اصولی به دست می‌آید که در این جا به دو اصل آن اشاره می‌شود:

اصل طهارت

در خلقت الهی، شرط تکوین هر چیز، طهارت و صحت بنیان آن است. هیچ دانه‌ی ناسالم و آلوده‌ای منشأ خلقی پاک و سالم نخواهد بود. هر ثمره‌ی نیکویی، قطعاً بنیانی نیکو دارد که خداوند در آیات 24 تا 26 سوره ابراهیم می‌فرمایید: «الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء... و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار».

خداوند برای طهارت نسل انسان به عنوان برترین مخلوقش، خانواده را چون حریم امنی به این امر اختصاص داده است. خداوند به هیچ وجه اجازه‌ی کم‌ترین اهانت و سوءنیت به حریم مقدس خانواده را نمی‌دهد و مجازات شدیدی برای متجاوزین وضع نموده است.

خداوند برای حفظ طهارت کانون خانواده، زنا را تحریم نموده و جزایی برای آن تعیین کرده است و می‌فرماید: «و لاتأخذکم بهما رأفة فی دین الله»(31) از این معنا چنین استفاده می‌شود که زنا مخالفت صریح با دین خداست و طهارت خانواده جزیی از این دیانت است. حکم دیگری که بر اساس حفظ کرامت خانواده و احترام به انسان وضع شده، حکم قذف است که می‌فرماید: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا باربعة شهدا فاجلدوهم ثمانین جلدة...».(32)

از احکام دیگری که خداوند توسط آن «طهارت خانواده» را تضمین می‌کند، موضوع عده بعد از طلاق و بعد از فوت همسر است تا علاوه بر حفظ حرمت خانواده‌ی قبل و ایجاد فرصتی بین تشکیل دو خانواده، از تداخل نسل‌ها و حتی ایجاد شک در این امر جلوگیری شود. «والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء...».(33)

البته عده در طلاق، فرصت و فراغتی است برای زن و مرد تا یک بار دیگر به ادامه‌ی زندگی با یکدیگر و بازگشتشان بیندیشند؛ شاید از فروپاشی یک زندگی جلوگیری شود.

اصل امنیت

امنیت در حیات فردی و اجتماعی انسان، از حقوق اولیه و اصول مهم رشد و پایداری است. این اصل در خانواده از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. خانواده، نیازمند امنیت درونی و بیرونی است. امنیت درونی بیشتر به جنبه‌های اخلاقی در روابط برمی گردد. فرد در خانواده باید از حیث مالی، جانی، اخلاقی و... امنیت داشته باشد. کمترین احساس ناامنی در هر یک از اعضا، آرامش در خانواده را مختل می‌کند. آن چه در اصل طهارت اشاره شد، توجه خالق یکتا به امنیت معنوی خانواده است که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ اما امنیت جانی و اقتصادی این نهاد نیز حایز اهمیت است و در تحکیم خانواده نیز بسیار مؤثر است. کسب اجازه‌ی مؤمنین برای ورود به خانه‌ی یکدیگر در اسلام، از جمله سفارشاتی است که خداوند برای حمایت از حریم خانواده وضع نموده است. در این حکم صیانت از دو جنبه‌ی مادی و معنوی خانواده مورد نظر است؛ علاوه بر آن که تزکیه جامعه را در پی خواهد داشت (هو ازکی لکم) «یا ایهاالذین امنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم...».(34)

فرد در خانواده باید کاملاً احساس محرمیت و امنیت داشته باشد و حضور هیچ غیری نباید این آرامش را از او بگیرد و مالکیت او را مخدوش کند؛ لذا خداوند می‌فرماید: «چنان چه فردی در خانه نبود، داخل نشوید یا اجازه بگیرید و اگر اجازه ورود ندادند، برگردید که به پاکی نزدیک تر است». دفاع از حریم خانواده بر اعضای آن واجب است و اگر کسی در این راه کشته شود، شهید محسوب می‌شود. این دفاع از وظایف حکومت اسلامی است و باید در اولویت مصالح جامعه قرار گیرد.

1. نحل، 80.

2. احزاب، 34.

3. نور، 36.

4. طباطبایی، 1363. ج15، ص179-178.

5. نور، 61.

6. طباطبایی، 1363. ج15، ص 229.

7. نور، 27.

8. نور، 28.

9. مائده، 32.

10. اعراف، 58.

11. واقعه، 26 - 24.

12. ر.ک، کازنو، 1373.

13. بقره، 187.

14. نساء، 19.

15. طلاق، 6.

16. بقره، 228.

17. بقره، 230.

18. بقره، 233.

19. بقره، 229.

20. بقره، 231.

21. بقره، 237.

22. بقره، 234.

23. ر.ک، طباطبایی، 1363. ج 2، ص 350.

24. همان، ص 353.

25. بقره، 187.

26. بقره، 229.

27. روم، 21.

28. بهشتی، 1377. ص 41.

29. ذاریات، 56

30. نحل، 72.

31. نور، 2.

32. نور، 4.

33. بقره، 228.

34. نور، 28 - 27